|
خاخام و خارپشت به من چسبیده اند و رفته رفته به زمان نزدیک می شوم روی صندلی های روبرو دخترها نشسته اند و روی صندلی های عقبی مادرها من مچاله که می شوم روی زمین که می افتم آواز غزال ها در حسار شکل مفهوم را می سازد برای مچاله ها روی زمین از روی سوء تعبیرها باید بپریم تا یکی از دخترها به من بگوید پستانهایم را بریده اند. مچاله که روی زمین بیفتی جاذبه زمین حتی روی سطح شیب دار،تاثیری برایت ندارد پس تماشا کن: خاخام و خارپشت پاها را ناپدید می کنند مچاله می شویم بدون پا واژگون می شویم بدون پا مچاله میفتم بین چهار دیوار و دو بلندگو دیوار ها می چسبند به من و بلند گوها فریادهایی که از من خارج نمی شوند پخش می کنند. پ
ن 1 : این روزها به طرز عجیبی به بی خوابی مبتلا شده ام. گفتم راضیم چون
شبها که بیدارم هم ذهنم برای نوشتن فعال میشه هم انگشتام خیلی سریع و کم
اشتباه روی سیمهای گیتار حرکت میکنه اما اطرافیان مجبورم میکنن برم دکتر. پ ن 2 : پی نوشت نویسی کار عبث و بی فایده اییه!!!
خرس نر من
یک رفتار عجیب دارد که من به آن شرافت خاص برای شخصیت فرد می گویم. من مثل
همیشه حیاط را پر از گوشت ران اسب می کنم ، بچه خرس با سرعت می آید و گوشتها را می
خورد اما پدرش بچه خرس را می زند و گوشتهای نیمه جویده را از دهان بچه بیرون می
اندازد. زنش جیغ می کشد که یعنی لعنت بر جانوری که در بهشت هم با احترام راه می روند که شاید جنازه ای زیر
پایشان دفن شده باشد. من از ضرب
المثلهای خرسی چیزی نمی فهمم اما میدانم تربیت کودک مسـءولیتی ست که تنها به گردن
پدر نیست. سوالات: 1- آیا من اشتباهآ باعث
جفت گیری خرس گوشتخوار با خرس گیاهخوار نشده ام؟ 2- آیا خرس نر من می
تواند زندگی بعدی یک جانور گیاهخوار بوده باشد؟ در مورد
سوال اول باید مسـءولیت را به آقای خرس فروش بسپارم. اما در
سوال شماره 2 می توانم یک سری مشکلات روحانی را در زندگی زناشویی شرح دهم. فرض را
بر این می گیرم که خرس نر واقعآ گوشتخوار است اما در زندگی گذشته جانوری گیاهخوار
بوده است و حالا جانوری گوشتخوار شده با خلقیاتی گیاه خوار و من وسیله ای شدم که
او با یک خرس ماده سالم فارغ از خلقیات گیاهخواری جفت گیری کند و فرزندی بسازد،
حالا خرس نر من، با خلقیات گیاهخوار و طبیعت گوشتخوار باید در رفع مشکلات خانواده
اش تلاش کند. آقای خرس
کوتاه می آید و به گوشه ای کز می کند ، زن و بچه اش تکه های ران اسب را تمام می
کنند.
آقایی سمت من آمد تفنگش را تعارف کرد. گفت فکر می کنم شما خانه ای دارید؟ گفتم داشتم آسمان را نگاه می کردم. گفت پس باید سقفی برایتان بسازم آفتاب اذیتتان می کند. -راست میگفت آفتاب لعنتی بد جور چشم را میزند.
هزار سال پیش همسایه ام دختری بود و مادرم مریض و اقتباسی که رمان ها از زمان داشتند شرافت زنی بود از من که می گفتند: ((استعمار جنون شما را می خریم)) مادرم که سالم شد همسایه ها نماندند ما شدیم بیغوله ای در بیابان و همسایه ما جسارت زنی که شرافتش را به استعمار جنون خرید. نقاشی از رولند توپور
|
About
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 Links
احسان رضوانی
جن و پری |